با اشک به دیوار به اعلامیه‌هایم…

چون نور گذر کرده‌ای از قرنیه‌هایم
ای داغ‌ترین دغدغه‌ی ثانیه‌هایم

سرفصل خبرهای مهمی‌ست وجودت
من خط‌خطیِ ساده‌ی این حاشیه‌هایم

تو گوشه‌ای از باغ نشستی لبِ ایوان
من عاشق عکاسی از این زاویه‌هایم!

انگار نفس‌های تو قلیان دوسیب است
سنگین شده؛ سرگیجه گرفته ریه‌هایم!

نامحرم و نااهل زیاد است بینداز
یک چادرِ مشکی به سر مرثیه‌هایم!

ای کاش بمیرم وَ تو سرتاسر کوچه
با اشک به دیوار… به اعلامیه‌هایم…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *