عشق مثل مال دنیا درخور قیمت نبود…

هرکجا پا می‌گذاری آتشی افروخته
قطعاً از این دلبری‌کردن جگرها سوخته

عطر آغوشت چنان پیچیده معلوم است که
دکمه‌هایت را نسیمی بر لباست دوخته

با وجود مزه‌ی لب‌هات باید دور ریخت
هر چه را زنبور در کندوی خویش اندوخته

جام پلکت را نزن بر هم حرامش می‌کنی
مستی از چشمان تو شاید شراب آموخته

صد قصیده حرف دارم تا برایت… بگذریم
در غزل، گفتن ندارد حال این دل‌سوخته

عشق مثل مال دنیا درخور قیمت نبود
سود کرده یوسفش را هرکسی نفروخته!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *