من حبه‌ی قند توام؛ بردار چایت را!

من، حبه‌ی قند توام، بردار چایت را
حل کن در آن قانونِ تلخِ انزوایت را

کی می‌رسد آلوچه‌های چشمِ برّاقت؟
در چشم خیسم می‌تکانی شاخه‌هایت را؟

اسطوره‌ی آرامشم بودی ولی حالا
له کرده‌ای حسّ مرا؛ بردار پایت را!

تو عاشقی یا من؟ نمی‌دانم! بیا امشب
با فرمولی اثبات کن این ادعایت را

یک لحظه عاشق باش و من هم عشق تو باشم
یک ثانیه با من عوض کن خب تو جایت را!

صف می‌کشی با شاه و سربازت در این شطرنج
رو کن برایم نقشه‌های کودتایت را!

سر می‌بُری نسلِ تمام خاطراتم را
مختومه کن پرونده‌ی جرم و جنایت را

من وصله‌ی ناجور هر پیراهنی هستم
دیگر تو مجبوری بنوشی تلخ! چایت را

جغرافیای سرد چشمانم مه‌آلوده‌ست
دیگر برای گریه‌کردن شانه‌هایت را…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *