تقویم هم یادش نرفته بهمنت را…

تقویم هم یادش نرفته بهمن‌ات را
تا پای تیغ آورده بودی گردنت را

شب‌های جبهه دشمنت هم گیج می‌شد
وقتی منوّرهای چشم روشنت را…

تاول نشانده روی جسمت گاز خردل
این میوه‌های نوبر روی تنت را…

این‌بار ماه از آسمان افتاده پایین
وقتی پلنگی‌بودن پیراهنت را…

ای قهرمان صحنه‌های آتش و خون
پایان نده این قصه‌های تن تنت را…

جا ماند از ثبت عروجت دوربینت
خواندی برای بار آخر جوشنت را…

کپسول اکسیژن نفس‌هایش گرفته
وقتی شنید «إنّاإلیهِ»… گفتنت را…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *