لیلا بیا! سوغاتی از سوریه آوردند!

تقدیم به همسران شهدای مدافع حرم

بی‌سایه‌ی بالای سر چندی‌ست بانویت
سنگینی یک زندگی بوده‌ست بر دوشش

این شانه‌ها را طاقتی بسیار بود اما
افتادن این بار هم زودست بر دوشش

دردی که توی سینه با غم توطئه می‌کرد
باکودتای خیس چشمانش مواجه بود

سرکوب می‌شد اغتشاشاتی که در دل داشت
با گازاشک‌آور که نه! با چشم اشک‌آلود

او شیمیاییِّ تمام خاطراتت بود
نه! بمب‌های خاطره خنثی نمی‌گردند

آن شانه‌های خسته و خاکی پر از مین‌اند
ای کاش بر آن شانه‌ها تکیه نمی‌کردند!

هرشب برایت نذر بسم‌الله برمی‌داشت
در سینه‌اش انبوه بی‌پایانی از یک درد

تسبیح توی دست او آهسته‌آهسته
«انا الیه راجعون» را زمزمه می‌کرد

یک واژه قبل از نام تو آمد مزین شد
وقتی که اعلامیه‌ات را منتشر کردند

آن بغض‌های کهنه وا شد مثل بمبی که
یک لحظه در سردشتِ چشمش منفجر کردند

تشییع می‌شد پیکر مجنونِ معشوقش
لیلا بدون گریه در حال تماشا بود

داغی که می‌سوزاند آش پشت پایت را
سنگینیِ بغضِ بلاتکلیف لیلا بود

گویی نفس در ریه‌های آسمان کم شد
آن روز گلدان‌ها و گل‌ها زود تب کردند

همسایه‌ای فریاد می‌زد از سر کوچه
لیلا بیا سوغاتی از سوریه آوردند…!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *