اسطوره

شاعری از روی میزش کاغذی برداشته
می‌نویسد تا همان‌جایی که جوهر داشته

گرچه بعداً روی نیزه می‌رود اسطوره‌اش
بیت اول قهرمان قصه‌اش «سَر» داشته!

یک نمای بسته ـ قبل از واقعه ـ پشت دری
مادری که در بغل یک یاس پرپر داشته

حال می‌آید که مشکی‌پوش فرزندش شود
آن که روی گردنش مهر پیمبر داشته

بی‌پدر بودن در این سن مرگ تدریجیّ توست
خوب می‌فهمد تو را هرکس که دختر داشته

روی این بیت آب می‌ریزد؛ چرا؟ شاعر چه شد؟
شاید این بیت «ششم» را نذر «اصغر» داشته!

صحنه‌ها از چارچوب چشم «زینب» دیدنی‌ست
گویی از این پنجره تصویر بهتر داشته!

یک غزل را سر بریدند و از آن یک قطعه ماند
کربلا هفتاد و دو بیت مصور داشته!